جعفر شهرى باف

338

طهران قديم ( فارسى )

كه تا رسيدن قطار مردها در سالن مردانه و زنها در محل زنانه جمع مىشدند و راهرو آن محل خريد قاقالىلى از جمله تخمه و آجيل و آب‌نبات و گز و سوان و امثال آن كه طبقيها و دوغ و گز و شربتيها در آن جمع مىشدند و يك اتاق بليت‌فروشى كه از ترس سارقان و دخلزنها « 54 » جلو آن با ميله‌هاى ضخيم آهن پوشيده شده تنها دريچهء كوچكى بليت‌فروش و مسافر را بهم مربوط مىنمود . در فرصت گرفتن بليت تا رسيدن ماشين و باز شدن در ، كه قطار دوراهى به شهر مىرسيد درويشها و مداح‌هائى هم كه بنوبت با قصيده‌خوانيها و ذكر مصيبت كردن‌ها و داستان‌سراييهاى خود سر مردم را گرم كرده پولى جمع مىكردند كه يكى از آنها درويش زنى به نام بلقيس ( يا مرشد ماده ) بود كه بيشتر در سالن مردانه و ميان طبقهء ذكور معركه ميگرفت ! اين مرشد ماده دخترك كم سن و سال نمكين گندم‌گونى بود با دهانى گرم و بيانى دلنشين و مردم‌شناسىاى كامل كه هر آينه نقص نابينايى يا كم بينيش نبود ملاحت و گيرايى و جذابيتش ، همراه تناسب اندام و گوشت و قالب به اندازه و چم و خم زنانه ، دلبرى و حسن را در او كامل ساخته بود . با آنكه هنوز از زنان رفع حجاب نشده بود و همچنان نسوان خود را در هفت لاى چادر پيچيده روبنده و پيچه و چاقچور و چارقد ، آنان را از انظار مستور مىنمود ، او به اختيار خود كشف حجاب كرده چادر و چارقد و مثل آن را بدور افكنده پيراهن بلند ارمكى « 55 » پوشيده و كلاه دست‌دوزى از جنس پيراهن بر سر گذارده موها را در زير آن پنهان ميكرد و در اجتماعات ظاهر شده معركه مىگرفت . معركه‌اى بهتر از معركهء هر مرشد مرد و درويش كه بمناسبت هر عيد و عزا و قتل و رحلتى داستانى آورده قصيده و غزلى خوانده كاملتر از هر كهنه معركه‌گيرى ، هوهو و حق‌حق و مولا مولا و على على و حسين حسين مىكرد و خم و راست شده ، كف به دهان آورده ، دست بهم مىكوفت و پنجه جلو دهان گرفته

--> ( 54 ) . سارقينى كه با تخصص خاص ، سر دكاندارها را گرم كرده دخلشان را مىزدند . دخل به انواع مختلف از تشتك و گلدان و جعبه و مانند آن بود كه روى بساط يا زير بساط و پيشخوان نهاده در آن پول مىريختند . ( 55 ) . پارچه‌اى از جنس پنبه به رنگ خاكسترى يا فلفل‌نمكى .